گلی به گوشۀ جمال گذشتگان

همیشه در بیان مطلبی مختص موسیقی ایرانی از صفت «اصیل» استفاده می کردم، اما اینبار می گویم موسیقی «سنتی». احساسم اینست که برخی تلاش هایی که مدعی نوآوری در این عرصه هستند، به چند دلیل و بهتر بگویم عمدتا" دو دلیل در ورطه ای افتاده اند که در آن نه از اصالتی که موسیقی ایرانی بر آن استوار است خبری هست نه از سنت هایی که باید بن مایۀ یک کار نوآورانه باشد. اما آن دو دلیل عمده از نظر من دو برداشت غلط از دو واژه «تقلید» و «نوآوری» است. برخی برای اینکه به خیال خود در دام تقلید گرفتار نشوند و البته بیشتر به خاطر اینکه دیگرانی (اعم از پیشکسوتان موسیقی یا گروهی کارنشناس) به آنها نگویند مقلد هستند، رو به نوآوری هایی آورده و می آورند که اگر چه به هر حال کار نویی است، اما هیچ حس و حالی هنگام گوش دادن آثارشان به انسان دست نمی دهد! تو گویی هنوز مرز «تقلید» با «اقتباس» خوب شناخته شده نیست. به عنوان مثال به خیال خود با عبور از مسلماتی از موسیقی سنتی و آواز که ملیح خوانی، روانخوانی، خواندن با تامل نه همراه با شتابِ بی دلیل، تکیه درست بر واژگان، جمله بندی صحیح و کامل، تحریرهای تعریف شده و بجا نه من درآوردی و ... به دنبال نوعی آواز هستند که فقط بگویند کاری نو عرضه کرده ایم که مثلا سابقه نداشته و به همین دلیل تقلید هم محسوب نمی شود! حال آنکه این گروه اصلا" به این مهم توجه نمی کنند که آنچه در تقلید مذموم است، تقلید کورکوانه و بدون بصیرت است. وگرنه اگر کسی این توانایی و فهم موسیقایی را داشت که با اقتباس از آثار گذشتگان حرف جدید در آواز و ریتم بزند، نه تنها مذموم نیست که قابل ستایش هم هست. چه بسیار آوازهای زیبا در تاریخ موسیقی سنتی ایرانزمین عرضه شده است که به مانند بسیاری از اشعار سبک هندی و عراقی ریشه در گذشته ها دارد ولی سرشاخه در آسمان هایی که تا پیش از عرضه آن اشعار و نغمه ها کسی بدانجا راه نیافته است. اتفاقا" این نوع آثار بسیار هم بیشتر مورد توجه و اقبال عمومی مردم هنرشناس قرار گرفته است. هم از آنجهت که به دلیل ریشه دار بودن حس نوستالژیکی از گذشتگان به آنها داده است، هم از آنجهت که تقلید کورکورانه نبوده است. خب، وقتی هنوز می توان سخن از زلف یار گفت، چرا در بند این ترس باشیم که دیگر مضمونی نمانده است! مشکل دیگر اما در شناخت واژه و مفهوم نوآوری است. که گفته نوآوری یعنی نشستن بر سرشاخه و بریدن آن از انتها به خیال نجات؟! نگاهی به بازار اخیر موسیقی های ایرانی بیندازیم تا دریابیم مردم مشتاق کدام نوع اثر موسیقایی هستند. اقتباس های آگاهانه یا نوآوری های مهوّع؟! مردم با کدامیک بیشتر ارتباط برقرار کرده اند؟ کدام را بیشتر زمزمه می کنند. اصلا" برخی کارهای جدید قابل زمزمه هم نیستند! چون فقط باید به اندازۀ یک دیوان ورق بزنی تا اول شعر را دریابی، بعد هم چندین روز روی تم موسیقی اش وقت بگذاری، تازه آنوقت شاید، آنهم شاید، بتوانی زمزمه اش کنی! نهایت این راه می شود تبدیل شدن به خاقانی شروانی ها و بیدل ها در تاریخ شعر که باید چند کارشناس پیدا کنی تا شعرشان را بتواند بخواند، ترجمه اش پیش کش! بزرگانی که بعضی اوقات (با تاکید می گویم بعضی اوقات) چنان در «تعقید» گرفتار آمده اند که حضرت عباسی بین خودشان و خدا هم گاهی همیشه یک نفر بوده که نفهمیده چه گفته شده است! آیا  موسیقیدانان به این راه راضی شده اند؟! اگر بخواهم پوست بیندازم و برای تقریب مصداق به مفهوم، مثال بیاورم صراحتا" باید بگویم در دهه های گذشته با بسیاری از آثار «شهرام ناطری» این افتخار موسیقی ایرانی و  پیشکسوتِ زحمت کشیده موسیقی اصیل بسیار بیش از آوازهای جدیدش با آن تحریرهای عجیب ترش ارتباط برقرار می کردم و لذت می بردم. در بین نسل جدید آواز هم که امیدهای آینده هستند با تمام آثار همایون شجریان خیلی بیشتر از کارهای جدیدش در قالب گروه حصار لذت می بردم. راحت تر بگویم این روزها این فرارهای رو به جلو البته با نام تقلیدگریزی و نوآوری(!) باعث شده است حتی قدر آوازها و ترانه های پیشکسوتان دیگر این عرصه همچون گلپا و ایرج را هم بیشتر بدانم و این روزها پرکردن خلوتم را با آواز آنان بیش از سایرین ترجیح دهم. 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید